تبليغاتX
از خاکستر خود برمیخیزم
از خاکستر خود برمیخیزم

آشتی ملی یا توبه مردودی ها !

شايد كمتر از ده ضربه تا ستون خيمه ي معاويه مانده باشد !

در روزهاي اخير به خصوص در يك ماه گذشته در بخشي از اخبار رسانه ها و گفته هاي سیاسیون ، از پروژه ای تحت عنوان آشتی ملی سخن به ميان آورده شد و كم و بيش مورد استقبال برخی از جریانات دوستدار انقلاب و حتي برخي شخصیتهای موثر در ایجاد اغتشاشات پس از انتخابات قرار گرفت ، قطعا اهل هوشياري و بصيرت همچنان كه به دنبال نوشداروي وحدت و يك پارچگي در تمام سطوح نظام هستند ، از اسامي و الفاظ پر زرق و برق اما توخالي بري و بيزارند . لذا نکاتی را به اختصار در بيان شرايط و مختصات وحدت به معناي واقعي در ادامه تقديم مي داريم :

  • د- چرا آشتي ملي ؟!
  • از منظر واژه شناسي كلمه آشتي همواره در مقابل قهر و قطع ارتباط به كار گرفته شده است ، و كاربرد اصطلاح آشتي آن هم در سطح ملي نشان از عدم شناخت يا سعي در القاي وارونه ي واقعيت ها توسط طراحان دارد . آيا به راستي ما با يك شكاف و قهر ملي مواجه هستيم ؟
  •  آيا مردم شهرهاي مختلف ايران عليرغم همه القائات و دورغ پراكني هاي دشمن از زندگي روزمره دست كشيده اند ؟
  •  آيا روابط اجتماعي مختل شده است ؟
  •  پاسخ اين سوال را تك تك افراد حاضر در جامعه به درستي مي توانند بدهند . از سوي ديگر و در ادبيات سياسي به كارگيري اصطلاح آشتي ملي مختص مواردي نظير لبنان و عراق است كه گرفتار جنگ داخلي و نزاع خياباني بوده اند . لذا به نظر مي رسد به كار بردن اين واژه از نگاه ادبيات سياسي نيز ناشي از بي اطلاعي ، كم سليقگي يا حتي القائات مغرضانه است .


بنابراين نام انتخاب شده براي اين پروژه گويايي لازم جهت بيان محتواي آنرا ندارد و شايد الفاظي از قبيل بازگشت احزاب و سياسيون ، بازگشت نخبگان يا آشتي احزاب و جناح ها ، پيشنهاداتي ست كه نزديكي بيشتر با محتواي طرح خواهد داشت .
گذشته از نام و نشان طرح ، بايد برخي مختصات آن با توجه هدف قراردادن وحدت مورد توجه قرار گيرد :
1- برقراری وحدت نيازمند به محور است ، و این محور با توجه به نظام سياسي واجتماعي كشور ما بايستي رهبری جامعه باشد و اگر کسانی قصد دارند ،با معرفی برخی دیگر به عنوان محور وحدت برای برقراری این آشتی اقدام کنند ، بایستی نخبگان و تشکلهای انقلابی با بصیرت و روشنگری جلوی تکرار تاریخ را بگیرند. مبادا گروه ها و جریاناتی که امروز پایگاه های مردمی خود را بدلیل آشکار کردن چهره های واقعی شان در بستر انتخابات دهم از دست داده اند ، با تمسك به حيله هايي چون حكميت و مهره هايي ساده لوحي مانند ابوموسي اشعري باعث ادامه ي حيات باطل و به تعويق افتادن اجراي عدالت شوند ! شايد كمتر از ده ضربه تا ستون خيمه ي معاويه مانده باشد !

2- قبل از طرح آشتی در بین خواص و سیاسیون ،بایست مسئله بازگشت به خط انقلاب و امام(ره) و قانون اساسی توسط کسانیکه در این ایام به شيوه هاي گوناگون ، پنجه در چهره نظام اسلامی کشیدند ، محقق گردد و به عبارتی بایستی بر مسئله توبه مردودي ها تأکید شود .

3- جریانات طرف دعوا ، بایستی قبل از هرچیز ،به طور شفاف نسبت و ارادت خود را با انقلاب ، نظام اسلامي ، قانون اساسي ورهبري روشن كنند و به عبارتی برادری خود را ثابت نمايند. در غير اين صورت محصول اين پروسه يك اتحاد ساختگي و بسيار شكننده خواهد بود.

4- با توجه به روشن شدن نقش کلیدی برخی از نخبگان در رهبري اغتشاشات و تشويش اذهان عمومي و دروغ پراكني رسانه اي كه موجب خدشه به چهره ي نظام گرديده است و از سوي ديگر طرح عنوان آشتي ملي از سوي احزابي كه سران و اعضاي آنها در اين جريانات نقش داشته اند ؛ اين شبهه به وجود مي آيد كه سعی بر این است تا با طرح مسائلی همچون آشتی ملی (!) از پیگیری مجازات این خاطیان جلوگیری به عمل آورند و حاشيه امني براي مصون قرار دادن ظالمان در حق ملت و نظام اسلامی فراهم كنند.

5- همچنين هشياري اقتضا مي كند كه طرح آشتی ملی (!) مانع از رسيدگي به ادعاهای مطرح شده در خصوص پرونده های مفاسد اقتصادی برخی آقازاده ها و احزاب سیاسی نشود و سير حقوقي كامل و متقني تا اثبات جرم يا برائت در اين موارد طي گردد و مبادا كه به بهانه ي آشتی ،هرکس که بدنبال عدالتخواهی بود ،او را با الفاظی همچون ، بهم زننده اتحاد مورد حمله قرار دهند و بار دیگر برای برخي حضرات مصونیتهای ارزشی و قانونی ایجاد نمایند .

6- به طور خلاصه برخي از تحليل ها دلالت بر اين دارد كه عده اي از ورشكستگان سياسي كه در كج روي خود به بن بست رسيده اند با طرح این موضوع ، یعنی آشتی ملی ، می خواهند فریاد بزنند که ای مردم ،ای رهبری ، ای قانون و ای قوه قضائیه ؛«شتر دیدی ،ندیدی !» كه بايد گفت اين جمله در مبنا با تأکیدات فراوان رهبر معظم انقلاب پس از اغتشاشات ،هم خوانی نداشته و رهبری بارها و بارها به ستاندن حق مردم و دفاع از انقلاب و برخورد قاطع با عوامل اصلی اغتشاشات بدون هیچگونه مماشاتی اشاره کرده اند و ایشان اعلام کردند ،همانطور که آبروی افراد مورد اهتمام است ،آبروی انقلاب و نظام نیز بایستی مدنظر قرار گیرد و با کسانی که اتهامات واهی به نظام اسلامی بستند برخورد شود .بایستی همه کسانیکه در یک سال گذشته بذر تردید را در جامعه کاشتند و با نطقهای خود ،از یک سال قبل از انتخابات ،سلامت انتخابات را زیر سوال بردند ،از گفته های خود در محضر ملت توبه نمایند. .بایستی همه کسانیکه بر خلاف سخنان رهبری ،مدام به سیاه نمایی پرداخته و آیه های یاس را درجامعه سر دادند و وحدت ملی و عزت ملی و اعتماد به نفس ملی را هدف قرار داده و به تعبیر رهبری حرفهای دشمنان را تکرار نمودند ،در محضر ملت توبه کنند تا شاید ملت از سر تقصیرات آنها بگذرد .
7- با دقت در کلام رهبر معظم انقلاب در دیدار های ایشان در عید سعید فطر و یا نمازجمعه پس از انتخابات ،بخوبی مسئله بازگشت همه کسانیکه اشتباه کرده اند ،دیده می شود و رهبری نظام بر این مسأله تأکید دارند و این پرواضح است که اگر بازگشت این شخصیتها و احزابشان صورت گیرد ،به طور طبیعی و بدون هیچ میانجیگری ،وحدت حاصل خواهد شد .اما متاسفانه هنوز در نطق ها و بیانیه های این اشخاص و احزاب بر طبل ابطال انتخابات و اتهام وارد کردن به نظام کوبیده می شود و این با مسئله وحدت و برقراری آشتی در تناقض است .

امروز بر همه نخبگان ارزشی و انقلابی و تشکلهای دانشجویی پیرو ولایت که افسران جوان جبهه مبارزه با جنگ نرم می باشند ،لازم است که با کسب بصیرت و نگاه به اقوال رهبری نظام اسلامی ، هوشياري خود را نسبت به جريانات شكل گرفته حفظ كنند تا دیگر بار فتنه عمروعاص ها ، اشعث ها و ... گريبان گير جامعه اسلامی نشود .

ارسال در تاريخ شنبه بیست و سوم آبان 1388 توسط ققنوس
رابطه ی آنفولانزای نوعAبا کاهش تعداد بازدیدکنندگان!

این دیگه نیازی به تحقیق نداره و کاملا مشهوده!

ظاهرا تمام دوستان دچار آنفولانزا شدند و فرصت ندارن به ما سری بزنند و کار و بار ما هم بخاطر این آنفولانزای کذایی از رونق افتاده!

دلیل دیگه ای نمیشه پیدا کرد جز همین موضوع و یا اینکه مطالبی که مینویسم ارزش خوندن نداره!

آخه هنوز فصل امتحانات هم که سر نرسیده!

 

ارسال در تاريخ دوشنبه هجدهم آبان 1388 توسط ققنوس

با سخنان صریح رهبر معظم انقلاب مبنی بر وقوع جرم بزرگ توسط کسانیکه انتخابات را دروغ خوانده و فرصت برای ضربه زدن به نظام اسلامی را در اختیار دشمنان و بیگانگان قرار دادند ، و به دلیل نداشتن ذکاوت ، دانسته یا ندانسته در مسیر حرکت توطئه دشمنان در داخل کشور قرار گرفتند ؛ پنجره جديدي رو به مسائل پس از انتخابات و رويكردهاي لازم قضايي در اين باره گشوده شد.
فرازهایی از سخنان رهبری در دیدار با نخبگان در تاریخ 6/8/1388 :
- زیر سوال بردن اصل انتخابات بزرگترین جرمی بود که اتفاق افتاد !
- چرا شما نسبت به این جرم چشمتان را می بندید ؟!
- مواجه کردن مجموعه ای از مردم که هیچ نیت سوئی هم ندارند ،با نظام و با کشور و با حرکت عمومی کشور ،اینها کارهای کوچکی نیست .
اعلام جرم نسبت به یک شخص یا جریانی توسط يك قاضي يا مدعي العموم قطعا از اهمیت خاص خود برخوردار است اما اگر امام جامعه اسلامی نسبت به اشخاصی و موضوعی اعلام جرم کند ، اهميت موضوع به چه ميزان خواهد بود ؟ وظیفه دستگاه قضایی بعنوان متولي اجراي عدالت ،در قبال اين اعلام جرم چيست ؟ از سوي دیگر نخبگان و پیروان ولایت چه وظيفه اي دارند ؟د رهبر معظم انقلاب در مقاطع گوناگون و با تعبيرات مختلف خطاب به سطوح متفاوتي از نخبگان و جريان سازان حوادث انتخابات تذكراتي داده اند كه هريك اگر با اندكي دقت و تامل مورد بررسي قرارمي گرفت ، قطعا راه حلي براي پيش گيري از ادامه روند نامطلوب پس انتخابات به شمار مي رفت ؛ اما آنچه در سخنان معظم له در جمع نخبگان به چشم مي خورد صراحت در بيان جرائم و مطالبه ي برخورد هوشيارانه با جرائم است ! حال بايد پرسيد آيا دستگاه قضایی در پیگیری جرم بزرگ اعلام شده توسط رهبر معظم انقلاب که از همان روز های ابتدای شروع اغتشاشات توسط ایشان به نحوه های گوناگون بیان شده ،دچار کوتاهی و اهمال کاری شده است ؟د
بر اساس مفاد حقوقی مسئولينی که نسبت به جرم و مجرمین اقدام به پیگیری نمی کنند خود در حال ارتکاب جرمی دیگر هستند !
رهبری ابعاد جرايم واقع شده را در دیدار های متعدد ،خود بازگو کرده اند كه مي توان مهم ترين آنها را موارد زير دانست :
- هتک حرمت از نظام اسلامید
- زیر سوال بردن اصل انتخابات
- قراردادن مردم مقابل نظام
- تشویش اذهان عمومی
- فراهم آوردن فرصت براي دشمنان جهت ضربه زدن به نظام اسلامی
- و ....
شايد بتوان گفت : بيانات اخير رهبري در جمع نخبگان ، آخرين حلقه از زنجيزه تذكرات متعدد رهبري به گردانندگان داخلي جريانات اخير است . ايشان در اين باره مي فرمايند :د
د «... توى اين قضايا(پس از انتخابات). دشمن هم حداكثر استفاده را از اين كرد. يك عده هم هستند در داخل كشور، از اول با نظام جمهورى اسلامى موافق نبودند - مال امروز و ديروز نيست، سى سال است كه موافق نيستند - از اين فرصت استفاده كردند، ديدند عناصرى وابسته‌ى به خودِ نظام، از خودِ نظام، دارند اين جور ميداندارى ميكنند، اينها هم وقت را مغتنم شمردند، آمدند داخل ميدان؛ و ديديد. من روز اول اين را پيغام دادم به همين حضراتى كه صحنه‌گردان اين قضايا هستند؛ آن ساعات اول من به آنها پيغام خصوصى دادم. من اگر يك وقتى توى نماز جمعه يك حرفى ميزنم، اين ابتدا به ساكن نيست؛ حرف خصوصى، پيغام خصوصى، نصيحتِ لازم انجام ميگيرد، وقتى انسان ناچار ميشود، يك حرفى را مى‌آورد در علن بيان ميكند. من پيغام دادم، گفتم اين را شما داريد شروع ميكنيد، اما نميتوانيد تا آخر كنترل كنيد؛ مى‌آيند ديگران سوءاستفاده ميكنند. حالا ديديد آمدند سوءاستفاده كردند. »د
درپايان بايد ديد قوه محترم قضائيه و در صدر آن آيت ا... آملي لاريجاني كه در جلسه معارفه خود سخن از اجراي بي چون چراي عدالت مي راند نسبت به اين اعلام جرم شفاف و روشن چه واكنشي نشان خواهد داد ؟!د

افسران جوان جبهه مقابله با جنگ نرم
8/8/1388

 

 

ارسال در تاريخ سه شنبه دوازدهم آبان 1388 توسط ققنوس
گاهی وقتا صبر تو زندگی آدما تنها مهمتر از هر چیزی میشه!حتی مهم تر  از رسیدن به آرزوهایی که براشون روزشماری که نه!لحظه شماری میکنی!

گاهی وقتا خواست خداست که آدم راهی رو تنها طی بکنه٬شاید بخاطر اینکه قدر همسفرت رو بدونی!

و چقدر سخته بی یار و یاور طی طریق کردن!

در مورد عشق پروانه به شمع چی میدونی؟

شمع مراد پروانه است و پروانه مرید شمع!

پروانه ای که به وصال شمع میرسه ٬میسوزه!

آیا این دلیل خوبیه که پروانه از شمع دوری کنه؟همه ی آرزوی پروانه اینه که در عشق شمع مستغرق باشه!

آیا کسی میتونه پروانه رو بخاطر عشق به شمع سرزنش کنه؟

پروانه راهش رو انتخاب کرده!

سوختن و مجوب شدن و فانی شدن ٬

در عشق پاک شمع را!

ارسال در تاريخ چهارشنبه ششم آبان 1388 توسط ققنوس

این دیگه بابامه!

خود خودشه!ساک خودشه،لباس خودشه،همه چی خودشه!

-بابا جون،بابا جون!سلام،قربونت بشم الهی!

-سلام فرشته،سلام شیوا جون!آخ دخترکمو بگردم،فدات بشم بابا!

چقدر بغل بابا خوبه،چقدر خوبه آدم دستشو بندازه گردن بابا،بابا هم صفت آدمو بغل کنه!به آدم بگه فرشته ی مامانی،عروسک بابا!

-بابا جون منو نذاری زمین ها!

-چشم عزیز دلم.نمیگذارمت زمین!

وقتی میپیچیم تو کوچمون من هنوز تو بغل بابام!ساکش تو یه دستش،منم تویه بغلش!

-مامان چطوره شیوا جون؟

-مامان هم خوبه بابا جون،فقط تو که نیستی خیلی تنهاییم بابا جون!تو که نیستی انگار هیشکی نیست بابا!تو رو به خدادیگه...

-آهای حزب اللهی!

همون موتور سواره است!

بابا برمیگرده و نیگاش میکنه!منم بر میگردونه،آخه هنوز تو بغلشم!توی دست اون که عقب نشسته یه تفنگه!یه تفنگ سیاه!راستی من باید به بابا بگم اونا قبلا هم اومده بودن!

اینا نباید دوست بابا  باشن وگرنه اینطوری نگاش نمیکردن!تفنگ رو نشونه میگیرن طرف بابا ولی بابا چرا هیچ کاری نمیکنه؟

میخواد بهشون چی بگه؟من خیلی میترسم!اینا با بابا کار دارن.میخوان حتما بابا رو بکشن!هان؟بابا رو بکشن؟بابا جون منو؟

ولی من نباید بذارم بابامو بکشن!دیگه من بابا نداشته باشم.من که نمیخوام گریه کنم.گریه یه دفه خودش اومد.دستامو باز میکنم جلوی بابا.شونه هاش رو بغل میکنم  که هر جاشو تیر بزنن بخوره به من،صورتمو میارم جلوی صورتش!

-بابا جون،بابا جون!

یکی از اونا میگه: د بجنب دیگه!

بابا منو پرتم میکنه روی زمین،طرف دیوار.

-چرا بابا جون؟چرا؟تو که گفتی منو نمیذاری زمین!

بعد میره طرف اونا.ساک افتاده اونطرف،منم این طرف روی زمین،بابام هم داره میدوه طرفشون.

بابا و موتور سوارا همه تار میشن!بابا انگار داره میره که تفنگشونو بگیره!چه بابا ی  شجاعی دارم من!؟

صدای شلیک گلوله میاد!خیلی بلند،انگار گوش آدم میخواد بترکه!سر تفنگ هی آتیش میگیره و خاموش میشه!

بابا از کمر تا میشه،دولا میشه و میپیچه به خودش،دستاشم تو خودش جمع میکنه،متور سوارا هنوز نرفتن،میخوان بابا رو دوباره بکشن؟بابا میخواد بخوره زمین!یه دستشو میگیره به دیوار!دیوار خونی میشه!دستای بابا روی دیوار نشونه میذاره،سرخ سرخ!

چشمام سیاهی میره!تنها رنگی که بابا تا حالا تو چشمای آبی من ندیده!چقدر مردم جمع شدن!موتور سوارا نیستن!

مردم شعار میدن!الله اکبر میگن!مرگ بر منافق میگن!پس منافق بودن این متور سوارا که بابا رو کشتن؟

کاش اینا هم یه وقتی بابا میداشتند،اینا ها نمیدونن که بابا ها چقدر خوبن ؟چقدر مهربونن؟نمیدونن که وقتی بابا نیست هیشکی نیست؟

بابا انگار هنوز زندست،از لای پای آدما دارم می بینمش،داره پرپر میزنه،مثل همون کبوتره که همسایمون با تفنگ زده بودش و افتاده بود تو حیاط خونه ی ما...

-بابای مظلومم!بابا داره پرپر میزنه!

کوچه رو خون گرفته!محله رو خون گرفته!تمام دنیا رو خون گرفته!

-بابا جون !بابا جون! منو بغل کن!خودت گفتی منو نمیذاری زمین!اون مو قع ها که خواب بودی وقتی بوست میکردم پا میشدی و منو بغل میکردی،با یه بوسه پا میشدی بابا جون!ولی حالا با این همه بوسه پا نمیشی؟هان؟بلند شو ببین چشمام چه رنگی شده؟

چرا دستاتو هی شل میکنی بابا؟چرا دستاتو ول میکنی روی زمین بابا؟چرا دیگه منو نگاه نمیکنی؟چرا چشمات خیره شده به آسمون؟چرا شبیه مرده ها شدی؟چرا دهنت باز مونده؟چی میخوای بگی؟

تورو خدا نمیر بابا جون!برای من زوده بی بابا بشم!من هنوز کوچولو ام،خودت گفتی من خانوم کوچولو ام!

خودت گفتی من فرشته کوچولوام!مگه فرشته کوچولوها بابا نمیخوان؟

وقتی جبهه بودی همش دعا میکردم زودتر بیای بابا جون!کاش دعا نمیکردم،کاش از جبهه نمی آمدی بابا!

صدای گریه ی مردم نمیذاره حرفامو بشنوی بابا جون!بیا بریم خونه بهت بگم!این پیر مرده کیه؟ داره میگه:

یه مسلمون این دختر رو برداره از روی نعش باباش.همه وایستادین دارین زار میزنین که چی؟الان روحش میپره این دختر،خودشو میکشه،همه رو داره آتیش میزنه،جگر همه رو میسوزونه،مگه دارین تعزیه ی قاسم تماشا میکنین! یکی این رقیه رو برداره از رو نعش حسین.

ولی من به حرفشون گوش نمیدم!حرف مامانو ولی گوش میدم،قول میده که تورو بیاره خونه تا باهات حرف بزنم.

...

بازم دروغ گفت مامان!بابا رو نیاورد خونه،دیگه نذاشت با بابا حرف بزنم،انگار نه انگار که من دختر بابا ام،طوطی بابا ام!

 وقتی اومدم خونه رنگ حوض عوض شده بود.فکر کردم خون باباست که رنگ حوض رو هم عوض کرده،قرمزش کرده،ولی خوب که نیگاه کردم دیدم مامانت تو حوض نیست ماهی کوچولو!

چشمم افتاد به لبه ی دیوار،گربه سیاهه مامانتو گرفته بود تو دهنش و داشت میبرد!وقتی طرفش دویدم مامانت از تو دهنش افتاد.

وقتی از بهشت زهرا برگشتیم یه قبر تو باغچه کندم و مامانتو گذاشتم توش!خاک ریختم روش،یه سنگ هم گذاشتم روش،همون کا ری رو که با بابابی منم کردن!

...

نصفه شب شده!

مامان!ببین ماهی کوچولو تنش کج شده،داره میاد روی آب!داره میخوابه!دیگه تکون نمیخوره!آمد روی آب مامان! آمد روی آب خوابید،نکنه مرده باشه مامان!

مامان!

من چشمام داره سیاهی میره،سرم داره گیج میره،منو بغل کن ،منو بغل کن مامان!...

برگرفته از کتاب سانتاماریا –سید مهدی شجاعی

ارسال در تاريخ پنجشنبه سی ام مهر 1388 توسط ققنوس
چند روزی هست که دارم یه رمان رو مطالعه میکنم به اسم "و باری دیگر مجنون"

در واقع داستان لیلی و مجنون رو دوباره در خاطر انسان تداعی میکنه اما به قول یکی از دوستانم" با ورژن جدید"  داستان عشق"حسام" به بهارک!

البته این داستان از یک جهت به دل من نمینشینه، از این جهت که از ظاهر داستان بر میاد که عشق حسام به بهارک کاملا وابسته به " خط و خال" است! گرچه این محبت خیلی عمیق در داستان به تصویر کشیده میشه! جملاتی که "حسام" در توصیف عشقش بیان میکنه اینقدر طبیعیه که هرکس طعم یک محبت دوطرفه رو چشیده باشه اینگونه توصیفی رو مدح میکنه!

داستان مجنون شدن"حسام"!بنظرم نویسنده خیلی عالی تونسته حالت روانپریشی و سرخوردگی و درد کشیدن "حسام" رو به تصویر بکشه و فضای داستان رو اینقدر با این توصیفاتش غرق میکنه که خواننده مدام خودش رو غرق در غم ها و دردهای روحی و جسمی" حسام " میبینه!

راستش هنوز چند صفحه ای از این رمان باقی مونده! نمیدونم آخرش چی میشه! راستش هیچوقت دلم نمیخواد داستان ها با پایان غم انگیز به اتمام برسند!

البته این داستان جای نقد هم داره!از این جهت که توی این داستان هیچ نام و نشانی از خدا نیست مگر بر روی زبان" سیامک" -خدمتکاری که از حسام پرستاری میکنه و خودش درگیر مشکلات روحی زیادیه!-

این رمان نوشته ی ر.اکبری است. که توسط انتشارات نشر علی به چاپ رسیده.

در پشت جلد این کتاب نوشته شده:

"و بار دیگر مجنون یادآورد تلخ و شیرین عشق است و دلدادگی و پرواز پرنده ی دل بر هفت آسمان عشق و بار دیگر عشقی که زبانه میکشد!و نگاهی که سوزان است و برق اش شعله میکشد تا خاکستر کند انتظار را و بار دیگر مجنون رویای ناتمام مجنون است که اینبار با نگاهی متفاوت و با عشقی ناب به اتمام میرسد و بار دیگر قصه ی لیلی و مجنون را زنده میکند."

*****************************************************************

بعد از تحریر:

کتاب رو خوندم! تموم شد!راستش وقتی حالا به کل داستان نگاه میکنم میبینم این داستان یا کلا این رمان یه نقطه ی سیاه تو کارنامه ی خودش داره و اون هم اینه که رنگی از اسلام توش نیست! اعتقد به خدا و حکمت او رو در گفته های سیامک میشه دید اما این لزوما به معنای اسلامی بودن فضای داستان نیست!تو این کتاب بی حجاب بودن یک دختر یا زند در مقابل یک مرد امری کاملا طبیعیه!

نمیدونم چه اصراری هست که نویسنده ها باید برای جذب مخاطبشون حتما اسلام رو از صحنهی اثرشون حذف کنن! و این بنظرم تقصیر من و شماست!

آره تقصیر من و شماست که از نویسندگانی که اثر ارزشی و در عین حال قوی رو ارائه میدند حمایت نمیکنیم!

...

...

ارسال در تاريخ یکشنبه نوزدهم مهر 1388 توسط ققنوس
کاش میشد تصویر کنم

حرکت نرم محبت را

زیر پوست زندگی ام!

کاش میشد

مثل آن قدیم ها

که نقاشی میکشیدم

محبتم را به تو

بر روی تمام دنیا نقاشی کنم.

 

 

ارسال در تاريخ شنبه چهارم مهر 1388 توسط ققنوس
                        ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون

کم میشود نگاه تو از دیدگان شهر**امانشسته نام تو بر دیدگان شهر

غم ٬گریه٬داغ با غزلی تازه میرسید**شعری جدید٬هق هق گریه تلخ از زبان شهر

دارم به نسل پاک شما غبطه میخورم**گریان شده ز حیرتتان آسمان شهر

چتری بیاورید برای نگاه ها**باریده بود باز چرا بی بهانه شهر؟

قلبی هنوز عطر هزاران شهید داشت**گم شد میان درد و غم آب و نان شهر

اینجا کسی میان هزار استخوان و خاک**دندان گرفته بر جگر از داستان شهر

دارد نفس نفس ز خدا میرسد درود**بشنو شمیم ناب دل از بینشان شهر

حتی پلاک کوچکی از تو نمانده است**گمنام کوچه های زمین!قهرمان شهر!

نامت که جاودانه ی دنیاست بی گمان**حتی اگر که خاک شدی در دهان شهر

***********************************************************۸

مرحوم جنگ یا"نخود نخود هرکه رَوَد خانه ی خود!"

  • الحمدلله جنگ و مبارزه تمام شده است و حالا ما باید مثل کسی که عزیزش را از دست داده ،برای یک جنگ مرده که احیانا خاطرات خوشی هم از آن داریم افسوس بخورریم!!
  • دوره ی مبارزه و بحران تمام شده است دیگر"نخود نخود هرکه رَوَد خانه ی خود!"بروید پی کارتان و به زندگی شخصی خود بپردازید،بروید سر نماز و روزه ی تان،دعا و قرآن تان.
  • اصلا لطفا فقط به ترویج احکام فردی اسلام بپردازید!شهدا هم کسانی بودند که تنها دغدغه شان حفظ حجاب و امثالهم بود!
  • اصلا اگر به این مسائل بپردازید ممکن است گمراه شوید،شنیده اید که:"سیاست کثیف است، پدر مادر ندارد" مواردی که عرض کردیم مربوط به سیاست است و اصلا سیاست "حرام است!!

بسم الله...

در دهه ی شستم هجری شمسی،از یک سو در خط مقدم جبهه های نبرد حق علیه باطل هر زیارت عاشورا مقدمه ی عملیاتی بود که صدها رزمنده ی عاشق رابه وصال حق میرساند و آن عملیاتی پیروزمندانه تر بود که زیارت عاشورای شب قبلش پرشورتر بود.از سوی دیگر صدها کیلومتر عقب تر از خط مقدم،عده ای همان زیارت عاشورا را میخواندند و از شدت حزن و عزا غش میکردند اما در راه یاری دین خدا حتی یک قطره خون از دماغ هیچ کدامشان نیامد!

***

رسیدن به کمال در گرو "حرکت"است و در هیچ مرحله ای نمیتوان با قعود و بازنشستگی به کمال رسید.حتی اگر پیش از آن، هشت سال تمام در جبهه های جنگ جهاد کرده باشیم باز وظیفه ی "حرکت"از دوشمان برداشته نمیشود و در گفتمان اسلامی حرکت ملازم با مبارزه است.در واقع راه رسیدن به کمال را با مبارزه بی امان با ظلم و ظالم باید باز کرد حال جنگ نظامی در مرزها برقرار باشد یا نباشد صورت مسئله تغییری نمیکند!کما اینکه فرمود"عزت و حیات در سایه ی مبارزه است."و" تا شرک و کفر هست مبارزه هست و تا مباره هست ما هستیم."حال یک سوال:آیا پس از پذیرش قطعنامه ی 598شرک و کفر از سطح زمین (یا حتی در کشور خودمان)رخت بر بسته است؟آیا واقعا گمان میکنیم این سبک زندگی ما ،همان سبک مبارزه مد نظر امام راحل است؟!

***

حقیقت آن است که در طول تاریخ اسلام همواره بیرق "تحجر"بلند بوده است.جریانی که با مبارزه و حرکت سر جنگ دارد و انجماد گذشته را بر هر چیزی ترجیح میدهد و پیشوایان اسلام ناب نیز بیش از آنکه از بی دینان ضربه بخورند از مقدس مآبان متحجر ضربه خورده اند.

متاسفانه در جریان دفاع مقدس نیز تا حد زیادی این برداشت متحجرانه و منجمدانه بر برداشت اصیل اسلامی و انقلابی غالب گشته است.اصول این برداشت متحجرانه از این قبیل است:

  1. جنگ  یک دوره ی هشت ساله بود که بخاطر هجوم متجاوزان به میهنمان ،مجبور به دفاع شدیم.اما امروز الحمدلله جنگ و مبارزه تمام شده است و حالا ما باید مثل کسی که عزیزش را از دست داده ،برای یک جنگ مرده که احیانا خاطرات خوشی هم از آن داریم افسوس بخورریم!!
  2. شهدا رفتند تا ما امروز با آسودگی زندگی کنیم!و این آسودگی در کلامشان مترادف است با "روزمرگی".حال که دوره ی مبارزه و بحران تمام شده است دیگر"نخود نخود هرکه رَوَد خانه ی خود!"بروید پی کارتان و به زندگی شخصی خود بپردازید،بروید سر نماز و روزه ی تان،دعا و قرآن تان!!-همان قرآنی که میگوید:"اعظکم بواحده ان تقوموا لله مثنی و فرادی"؟؟؟- فقط بخاطر سپاس از شهدا آنان را فراموش نکنیم.هر از چند گاهی به یادشان ،یک فضای احساسی به راه بیندازیم و برایشان یادمان بگیریم کما اینکه آمریکایی ها و ژاپنی ها هم برای کشته های جنگ جهانی یادمان میگیرند!بدون اینکه این یادبودها تاثیر عملی بر روی زندگی ما داشته باشند!
  3. حال اگر هم موارد فوق رضایت نمیدهید و میخواهید حتما فعالیت اجتماعی داشته باشید میتوانیم برای اینکه عریضه خالی نباشد نام شهدا را روی خیابان ها و کوچه هایمان حک کنیم تا نام آنها را فراموش نکنیم!نام مهم است راه که مهم نیست لابد! اصلا لطفا فقط به ترویج احکام فردی اسلام بپردازید!شهدا هم کسانی بودند که تنها دغدغه شان حفظ حجاب و امثالهم بود!دیگر کاری به مفاسد اجتماعی و اقتصادی و رانت خواری ها و محرومین و شیعه کشی ها و مسلمان کشی ها و... نداشتند!اصلا اگر به این مسائل بپردازید ممکن است گمراه شوید،شنیده اید که:"سیاست کثیف است، پدر مادر ندارد" مواردی که عرض کردیم مربوط به سیاست است و اصلا سیاست "حرام است!! یادشان رفت که رهبری عزیزمان فرموده اند:" خدا لعنت كند كساني را كه نمي گذارند دانشجويان سياسي و نسبت به آنچه در امور كشور و منطقه و حتي در دنيا مي گذرد بي تفاوت باشند."

*البته امثال آنچه که گفته شد،حد نهایی انحراف در رساندن پیام دفاع مقدس است و معمولا درصدی از این انحرافات_کم یا زیاد _در فعالیت های مربوط به دفاع مقدس مشاهده میشود که غالبا از روی غلت و بصیرت پایین ماست و نه از روی تعمد!

***

اما امام خمینی بزرگترین برکت جنگ را "استمرار روح انقلابی"میداند.همان اسلامی که میگوید: "کلکم راع و کلکم مسئول عن الرعیه"اسلامی که اعضای جامعه اش نسبت به بی عدالتی ها و فسادها نه تنها در کشور خود بلکه در تمامی مرزهای امت اسلام و بلکه تمامی جهان حساسند و در برابر آنچه که میگذرد بی تفاوت نیستند، و مبارزه را امری همیشگی و فارق از زمان و مکان میدانند و همواره در صحنه حاضر هستند و این صحنه ی حضور را اسلام برایشان تعیین میکند ،نه هواهای نفسانی!

چه خوب میشد اگر ما درک میکردیم منظور آن معمار انقلاب چه بودکه دقیقا با پذیرش آتش بس در جبهه ی نظامی پس از یک جنگ فرسایشی ،آغاز یک جنگ دیگر را به تمامی رزمندگان اعلام کرد:"امروز جنگ حق و باطل ،جنگ فقر و غنا ،جنگ استکبار و استضعاف جنگ پا برهنه ها و مرفهین بی درد شروع شده است"

در این میان عمل به چند مورد ضروریست:

  1. از شهیدان یاد بگیریم،نه اینکه صرفا از آنها یاد کنیم!هم در زندگی فردی نظیر مسائل اخلاقی و دینی مثل ساده زیستی و اخلاص و ...و هم در مسائل اجتماعی نظیر دفاع از جایگاه ولایت و حساسیت نسبت به وضع جامعه ی خود و امت اسلام و... و هم به منظور شناسایی آرمانهای انقلاب اسلامی آنها را الگو قرار دهیم.
  2. همواره خود را در میدان مبارزه ببینیم و بدانیم که"مبارزه با رفاه سازگار نیست...بحث مبارزه و رفاه،بحث قیام و راحت طلبی ،بحث دنیا خواهی و آخرت جویی،دو مقوله ایست که هرگز با هم جمع نمیشوند."پس در معنای مبارزه دقت کنیم و بدانیم که"سختی کشیدن"مفهومی است که در بطن مبارزه نهفته است.لذا بیهوده گمان نکنیم با یک زندگی بی دغدغه و و بی درد میتوان رضایت الهی را بدست آورد.
  3. به عنوان جنبش دانشجویی وظیفه ی سنگین دفاع از ولایت فقیه و مطالبه آرمانهای انقلاب-آرمانهایی که خون هزاران شهید پای آنها ریخته شده است-از مسئولان را بدوش بکشیم تا شرمنده ی شهدا نباشیم و این وظیفه را بصورت مستمر ادامه دهیم تا مبادا تفکر اسلام انقلابی لای چرخ های نظام بوروکراتیک له شد!

و من الله التوفیق

پ.ن:

این هم یاد داشت سر دبیر این حقیر که قراره در ویژه نامه ی دفاع مقدس نشریه مون چاپ بشه!

یا علی

التماس دعا

 

ارسال در تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 توسط ققنوس
سلام! بابا سرت درد می کنه که با این جومونگ در افتادی؟
بابا بذار مردم لذت دیدن یه سریال که تا اخرش جذابیت داره رو ببرند! اینو به گارگردانانی بنویس که فیلمشون تا اخر سریال هم جذابیت نداره
مثلا ما چند تا فیلم در باره عاشورا داریم؟!! لطفا روز واقعه رو نگو که ناراحت میشم!

*****************************************************************

این مطلبی بود که یه نفر -که در آینده بهتون میگم کیه- برام ارسال کرده بود!

منم اینجوری جوابش رو دادم!:

...(این اول هاش سانسور میشه!)

اتفاقا منم داستان جومونگ رو خیلی دوست دارم.انکار هم نمیکنم که نکات مثبتی هم تو این فیلم هست و بد نیست خیلی جاها ما هم از اینها یاد بگیریم.
مامانم جومونگ رو خیلی دوست داشت!البته فیلمش رو میگما!! میگفت باید از اینا یاد بگیریم فیلم ساختن رو! تا حالا شده حتی یک جا به هم فحش بدن؟اما فیلم های ایرانی...!!!

(البته مامانم حتما در نظر نداشته که خیلی از جاهای فیلم رو سانسور میکنن!)


تا حدی راست هم میگه!اینا هم کارگردانی هاشون خوبه هم داستاناشون.
اتفاقا منم موافقم با اینکه خیلی جاها باید از اینا یاد بگیریم!
اینها برای فیلم ساختنشون هدف دارن.ایدئولوژی دارن!بر اساس ایدئولوژیشون فیلم میسازن.و خداییش قشنگ هم از آب در میاد! گذشته از اینکه عقایدشون چیه و ...
ولی ما چون مدام میخوایم  تو همه ی مسائل و از جمله فیلم سازی از شرق و غرب الگو برداری کنیم و ازشون تقلید کنیم.همین میشه که میبینی!
فیلم هامون آبکی از کار در میاد!نه مشخصه های فرهنگ ایرانی رو داره و نه فرهنگ اسلامی رو!حتی فیلم های پرخرج و تاریخی رو هم میسازیم اما اون تاثیری رو که باید بذاره٬نمیگذاره!نمیتونیم از طریق فیلم غیر مستقیم مردم رو با ارزشهامون آشنا کنیم.اما اون جاهایی که بر اساس فرهنگ خودمون و با هدف کار کردیم تونستیم فیلم های خوب و تاثیر گذاری بسازیم.

آژانس شیشه ای

چرا انکار کنیم؟

کم داریم فیلم خوب مثل "آژانس شیشه ای" و "از کرخه تا راین" که به دور از فضای عشق و عاشقی های مبتذل و مسخره که معمولا برای به آب بستن فیلم ها استفاده میشه ساخته شدند و تاثیر گذار هم بودند و مخاطبان بالایی داشتند.  البته داشتن مخاطب هیچوقت نمیتونه ملاک درستی برای ارزیابی یک فیلم یا هر چیز دیگه ای باشه!نمونش فیلم"اخراجی ها" مخاطب فراوان دارد اما به نظر من خیلی جاها به افتضاح کشیده دفاع مقدس رو!به نظر من این فیلم حتی در دسته ی سینمای طنز دفاع مقدس هم قرار نمیگیره!روی مسئله ای زوم کرده که اصلا ارزش نشون دادن البته با این سبک کار رو نداره!

سبک کار جناب ده نمکی از نظر من مبتذله!قبولش ندارم.به نظرم خیلی بهتر از اینها میشد به این موضوع پرداخت که در جریان جنگ یک عده بودند که با اهداف دیگه اومدند بجنگند ٬یک عده از اونها عوض شدند و عده ایشون هم ...

برای به تصویر کشیدن چنین چیزی نیازی نبود خیلی چیزها رو به مسخره بکشونه!

اخراجی ها؟یا...

با حرفت موافقم !خدایی من که در  مسئله ی خود روز عاشورا و مسائلی که در کربلا بوجود اومد فیلمی ندیدم!در مورد داستانهای مرتبط با اون فیلم دیدم مثلا مثل فیلم فرستاده .که فیلم بدی نبود اما ...
به هر حال من کارشناس هنری نیستم که بخوام تو این مسائل نظری بدم.اگر هم در مورد جومونگ به این مسائل اشاره کردم دلیلش اینه که من رشته ی تحصیلیم ادیانه و در مورد مسائل مربوط به یهودیت و صهیونیزم مطالعه دارم!
آخه...خوب!یک جا هم که ما نظر کارشناسی میدیم ضایمون نکن دیگه...!

البته میدونم فیلم اخراجی ها رو هم دوست داری اما...

پ.ن:

اون قسمت هایی که با...مشخص شد به دلیل مسائل امنیتی سانسور شد!

ارسال در تاريخ دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 توسط ققنوس

                
 
البته با تمام تلاش و زبردستى كه نویسندگان و دست اندركاران كره اى- اسراییلى این مجموعه به خرج داده اند، هیچگاه نخواهند توانست اسامى برخى شخصیت ها و كاراكترهاى این سریال مانند «مگول»، «یا گاك» و «ماگاك» را كه از دیدگاه ترمینولوژى یا اصطلاح شناسى همان «مغول»، «یاجوج» و «ماجوج» خودمان هستند، با پوشش فرهنگى بپوشانند؛ چرا كه همواره در پشت این اسامى قتل و غارت، خونریزى و توحش نهفته است
روزنامه جوان نوشت:

در اواخر مردادماه ۸۸ تب «جومونگ» تهران را فراگرفت و عده اى از خبرنگاران رسانه هاى مختلف به دنبال این بودند كه با آمدن جومونگ به تهران سریعاً خود را به او رسانده و گزارش هاى مفصلى را براى رسانه هاى خود تهیه كنند.

در سریال «افسانه جومونگ» جومونگ همچون موسى (ع) در خانه فرعون (امپراتور) رشد و نمو مى كند،با وى به مخالفت برمى خیزد و در نهایت مردم آواره را با گذراندن از رودخانه اى پهناور (كه گذرموسى (ع) از رود نیل را تداعى مى كند) به سرزمین خالى از سكنه (!) پدرانش یعنى چوسان قدیم (ارض موعود) وارد مى كند.

چوسان در ذهن عبارت «چو سان - jew sun» یعنى خورشید یهود را متبادر مى سازد و ماجرا آنجا شگفت آور مى شود كه خورشید در تورات، نماد ارض موعود یا سرزمین مادرى مى باشد! چوسان كه ارض موعود شد، منجى این قوم - جومونگ - نیز راهبى یهودى مى شود (jew monk = راهب یهودى) و پایه هاى ابتدایى امپراتورى خود را در جو لبن (jew lebun = لبنان یهود) بنا مى كند. در اكثر واژه هاى كلیدى این افسانه كره اى، «جو» یا چیزى شبیه آن (كه دقیقاً با همین تلفظ، در زبان لاتین به معناى یهودى است) به كار رفته است. شایان ذكر است، لازم نیست دقیقاً املاى این لغات صحیح باشد؛ چرا كه در عمل هم ممكن نیست. بلكه نویسندگان این افسانه كوشیده اند از اسامى یا كلماتى بهره ببرند كه بیشترین شباهت را با اسامى و مفاهیم یهود داشته باشند و تلفظ مشابه آنها - نه الزاماً املا - اهداف صهیونیستى عناصر پشت پرده این مجموعه را در ذهن بینندگان نهادینه كند. جالب اینكه بیشتر این عبارات، اسامى خاص هستند تا در صورت ترجمه و دوبله به زبان هاى دیگر، تغییر نكنند.



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 توسط ققنوس
قالب وبلاگ